خرید بک لینک

سلام به شما که حداقل منو میفهمی

دیروز یه حکمتی بود که نمیشد باهاتون حرف بزنم ، شب که رفتم خونه خدارا شکر کردم چونکه چرا وقتی به مشکلی برمیخورم خدای نکرده شمارا درگیر کنم اینقدر گف وکار دارید که حرفای من توش گمه بگذریم ...

از روزی که رفتم یه شهر دیگه خیلی بهم سخت میگذره ظاهر همه چی خوب و عالیس اما از درون نه

کارم یه طرف زندگیم یه طرف اطرافیان کاری ناجور یه طرف کسی نیس حرفمو بفهمه یه طرف

کم اوردم با یه اتفاق کم مثله جوابگویی بچه ها دیگه خودش میریزه رو صورتم نمیدونم شایدم افسردگی گرفتم خبر ندارم

داغونه داغونم

باورت میشه دیشب اینقدر موقع خواب اشک ریختم که صبح که خواستم بیام روم نمیشد چشمام مثله قورباغه ای باد کرده بود

کاش برمیگشت بهم میگفت نرو سرکار

ولی همه میگن هرچی خودت میدونی

کم اوردم

میخواستم باهات حرف بزنم تو یه کمکی بهم بکنی

همه منو فراموش کردن حتی خدااا

فقط برام دعا کن

برچسب: نویسنده: کیانوش مقدم تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:06

صفحه بندی