دیروز بعداز کارم داشتم مثله روال هرروزه میرفتم دنبال دخترم. توحال خودم بودم که از چند متری دم دمای تاریکی هواهم بود دونفرداشتند زمینی را متر میکردند ازدور یهو حسی بهم گفت خودش تازه قشنگم مشخص نبود حسم درست بود تا دوقدمیش که رسیدم سلام کردم
....م خوشحالم که دیدمت وقتی از کنارت گذشتم بغص سنگینی همراهم بود .خدایا کمکم کن ..خیلی دلم تنگ شده بود وقتی دیدمت جان تازه ای گرفتم.
برچسب: دیدار,دیدار سیر گیتی,دیدار محمودی,دیدار به انگلیسی,دیدار دوست,دیدار شد میسر و,دیدار به قیامت,دیدار با,دیدار تو,دیدار در شب,
نویسنده: کیانوش مقدم