روزگاربر آدمیت چیره میگردد,انسان بودن یاماندن چقدر سخت ودشواراست ,انتخاب اینکه بدباشی یاخوب باشی حتی اگر بد باشند چقدر جانکاه است...روزهایی برعمرخود میبینی که فکرشم نمیکردی ,بعضی مواقع ازهمان که میترسیدی به سرت می آید.خواب به چشمانم نمی آید چه کرده ای باخود ازهمه بریدم روزگارغریبی است . هرکس درلاک خود فرورفته بزرگتری فراموش شده کوچکترها بیشتراحساس بزرگتری می کنند.نمیدانم چه بگویم تاخالی شوم...
خوب که میگذرد.
برچسب:
نویسنده: کیانوش مقدم