امروز باکلی کار همش تویادم بودی تااینکه زنگت زدم هنوزم به راحتی که باید باشم نبودم میدونم پیش نیم خیس عرق شده بود نمیدونم خجالت بود یا اینکه شرمنده گی .جالب اینجاست که وقتی تصمیم میگیرم تماس داشته باشم کلی برای خودم حرف ردیف میکنم که بهت بزنم ولی کلمه اول و که میگی همه حرفام یادم میره فقط میشم سرتاپاشنونده.امروزم که شانس یار نبود کلی شلوغ بود وصدابه صدانمیرسید همینکه سرحال بودی خوبه.ممنونم بابت نظرا تو که بصورت خصوصی برام فرستادی
صدادبه صدانمیرسید.ولی همینم خوب بود که حالش خوبه
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۶ساعت 14:40 توسط هستی |
برچسب:
نویسنده: کیانوش مقدم
تاريخ: جمعه
20 مرداد
1396 ساعت: 16:56