خرید بک لینک
شب 21 شب تلخی بود تو حال وهوای خودم بودم وبدلایلی توخونه خیلی شب تلخی بود ولی گذشت در همین حین که داشتم دعای جوشن میخوندم یه دفعه صدای هشدار پیام به گوشم خورد گوشیم برداشتم دیدم که وااااااااااااااااااای خدای من ... خوشحالم کردی خیلی زیاد کمی آروم گرفتم. هرچند میدونی باز برای شفای بابام دعا کن .

بابت اون جوابیه ممنون خیالم راحت شد هرچند که قبولت دارم ولی یه وسوسه مرا درمورد فکری که داشتم قلقلک میداد درمورد شوهرعمه ات میگویم .

خوشحالم که نوشته هایم به چشم تو که اینجا متعلق به خودته میاد بازم خدا راشکر که گوشی برای شنیدن حرفهایم وجود دارد باور کن اتفاقات وروزهایی که کم وبیش همه ما درگیر اون هستیم اتفاق می افتد وشاید ظاهرم اینجور مرا صبورانه در برابر دیگران نشان میدهد ولی دلم به تو واینکه به حرفهایم گوش میدهی خوشه .

درموردت صادقانه با اسماهم که حرف میزنم اونیز تایید میکنه که تنها کسی هستی که اینقدر دل پاک وصادقی .. نمونه اش در محل کارم هست که چقدر بی پروا حرفی را میزنند.

خداراشاکرم که من باوجود همه مشکلات وسختی راه وشرایط ویژه تور اپیداکردم تویی که هم احساس بودیم هم فکر ، وجدای از اینکه من کمی رودربایستی دارم وشما هم رک ولی در بیشتر شرایط وحال و احوال هم عقیده وهم نظر بودیم این البته نظر شخصیه خودمه شاید نظر تو متفاوت از من باشه.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 13:8 توسط هستی |

برچسب: نویسنده: کیانوش مقدم تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 16:56

صفحه بندی