
سلام پدرم ، سلام عشقم ،سلام جونمدلم خیلی برات تنگ شدهاخه دختر که بابا نداشته باشه پشتش خالیه خالیهبابا این روزا خیلی بهت نیاز دارمکسی حمایتم نمیکنهکسی هوامو ندارهبابا چقدر زود منو تنها گذاشتیدلتنگ...
ادامه مطلب
روزها کلافه میشوم چقدر کاروچقدر خستگی روزانه به روی شانه هایم فشار می آورد هجوم فکرهای آشفته ،پدر کلمه ناب زندگی کسی که جوانی اش را به پای جوانه زدنم ریخت،هرکسی قصه زندگی جداگانه ای برای خود دارند منم همینجور... اکنون که همگیمان از کنارش به سمت وسویی رفته ایم و اکنون میبایست راحت به زندگی روزمره شان...
ادامه مطلب
شب 21 شب تلخی بود تو حال وهوای خودم بودم وبدلایلی توخونه خیلی شب تلخی بود ولی گذشت در همین حین که داشتم دعای جوشن میخوندم یه دفعه صدای هشدار پیام به گوشم خورد گوشیم برداشتم دیدم که وااااااااااااااااااای خدای من ... خوشحالم کردی خیلی زیاد کمی آروم گرفتم. هرچند میدونی باز برای شفای بابام دعا کن . بابت...
ادامه مطلب
شنيديد كه براي به هدف رسيدن ميگن بايد 7خان پشت سربگذاري ... هرچند كه ناخواسته وارد خان اول شدم وتا تهش رفته وبرگشتم . هفته قبل يكي از دوستان اومد واسه ثبت نام كار گروهي وااااااااااااااااااااااااااااااااي چقدر زود گذشت سال 90 كجا وسال 95 كجاااااااااااااااااااااااااااا خدايا انگار همين ديروز بود باورش سخته ولي تو اين مدت هيچي فرق نكرده فقط من كمي تكيده تر شدم نه اينكه خودم بگم همه بهم گفتن راست ميگن عكس اون سال با امسال مقايسه كردم انگار ده سال بيشتر عمر كردم بگذريم هركي كه از اول خونده باشه داستان وميدونه ولي براي مرور خاطرات مينويسم. اصرار يكي از اقوا...
ادامه مطلب