
هرلحظه که تسلیمم درکارگه تقدیر آرام تراز آهو بی باکتر از شیرم هرلحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر...
ادامه مطلب
سلام،روز خوب وپراز انرژیهای مثبت .ثروت.سلامتی شامل حال همگیتون بشه چقدر بعضی وقتا بعضی حرفا برای خودمون باارزشه ولی اصلا یه یکی دیگه فکر نمیکنیم که الان تو چه موقعیتی ... این تیک رو به خودم زدم دیروز ...
ادامه مطلب
سلام سلام سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام کلی انرژی داشتم وبادیدنش 100% انرژیم زییییییییییییییییییییاد شد خدایا شکرت خدایا شکرت اینم قانونی که بهم ثابت شد بهش فکر کنی یه جورایی به دستش میاری پ چ...
ادامه مطلب
سلام پدرم ، سلام عشقم ،سلام جونمدلم خیلی برات تنگ شدهاخه دختر که بابا نداشته باشه پشتش خالیه خالیهبابا این روزا خیلی بهت نیاز دارمکسی حمایتم نمیکنهکسی هوامو ندارهبابا چقدر زود منو تنها گذاشتیدلتنگ...
ادامه مطلب
اینبار تورابه مشهدبردند تاشفای امام رضارابگیری وازانجاکه آمدی توراهی بیمارستان شدی .یک هفته همگی برایت دعاکردیم ...سرطان سرتاسربدنت راگرفته فقط خدا معجزه کند +نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۶ساعت21:32 توسطهستی | ...
ادامه مطلب
تاریخ تولدش رامرور میکردم برای اینکه تمام احساسم را به اونشان دهم وباهزار ذوق وشوق برایش هديه اي خریدم میدانم که خوش سلیقه گی نکردم برای اینکه تنهایی از یه جایی به شهر اوبیایم وتازه روزش راقشنگ بیاد دارم بارانی چقدر روز زیبایی بود ،بعد ازاینکه برایش هدیه ناقابلی خریدم تماس گرفتم اومد ومن توماشین تقد...
ادامه مطلب
روزها کلافه میشوم چقدر کاروچقدر خستگی روزانه به روی شانه هایم فشار می آورد هجوم فکرهای آشفته ،پدر کلمه ناب زندگی کسی که جوانی اش را به پای جوانه زدنم ریخت،هرکسی قصه زندگی جداگانه ای برای خود دارند منم همینجور... اکنون که همگیمان از کنارش به سمت وسویی رفته ایم و اکنون میبایست راحت به زندگی روزمره شان...
ادامه مطلب
یک روز می رسد با خودت قرار می گذاریخودت را می بری یک دل سیر می گردانیاندازه ی تمام سال هایی که با خودت نبودی برای خودت وقت می گذاریدست خودت را میگیری می روی یک کافهبرای خودت دو فنجان قهوه سفارش می دهیتلخ تلخ تلخشروع می کنی به حرف های جدی زدنگذشته چه بوده ، حال چگونه میگذرد و از خودت در آینده چه ...
ادامه مطلب
در این تقدیر چه حکمتی نهفته است... این سوال رابارها از خودم میپرسم؟؟؟؟؟ تنبیه سختی است!!!خدا خودش هم میداند. دنیای عجیبی است ,هرچه بیشتر سکوت کنی بیشتر رنجیده میشوی +نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت16:18 توسطهستی | ...
ادامه مطلب
تواین چند روز خوابهایی میدیدم که شما حضور داشتید.دستم به نوشتن نمیرفت.خیلی دلم میخواست بنویسم ولی نمیتونسم. دیروز بعداز کارم داشتم مثله روال هرروزه میرفتم دنبال دخترم. توحال خودم بودم که از چند متری دم دمای تاریکی هواهم بود دونفرداشتند زمینی را متر میکردند ازدور یهو حسی بهم گفت خودش تازه قشنگم مشخص نبود حسم درست بود تا دوقدمیش که رسیدم سلام کردم ....م خوشحالم که دیدمت وقتی از کنارت گذشتم بغص سنگینی همراهم بود .خدایا کمکم کن ..خیلی دلم تنگ شده بود وقتی دیدمت جان تازه ای گرفتم....
ادامه مطلب
نمیدانم چه بگوییم ،حرفهایم قلمبه شده اند ولی کو گوش شنوا زمانی هست که ادم دنبال یکی واسه درد ودل میگرده ولی اون زمان هیچکس نیست که به حرفات گوش کنه حتی کسی که میگه کاری داشتی بگو. اگه از مرگ نمیترسیدم حتما حتما دعا میکردم که بمیرم اخه خودم دارم از دست خودم دیوونه میشم نمیدونم چم شده . دوستمم که درگیر نامزد بازیه ... پی نوشت: میدونی چیه اگه بیای نظر بزاری حالم خوب میشه. هرچند که یه هفته پیش بشم گفتم این دلخوشی رو ازم نگیر هی بابا میدونم شاید بخاطر ریز بینی منه شرمنده دست خودم که نبود. ...
ادامه مطلب
شنيديد كه براي به هدف رسيدن ميگن بايد 7خان پشت سربگذاري ... هرچند كه ناخواسته وارد خان اول شدم وتا تهش رفته وبرگشتم . هفته قبل يكي از دوستان اومد واسه ثبت نام كار گروهي وااااااااااااااااااااااااااااااااي چقدر زود گذشت سال 90 كجا وسال 95 كجاااااااااااااااااااااااااااا خدايا انگار همين ديروز بود باورش سخته ولي تو اين مدت هيچي فرق نكرده فقط من كمي تكيده تر شدم نه اينكه خودم بگم همه بهم گفتن راست ميگن عكس اون سال با امسال مقايسه كردم انگار ده سال بيشتر عمر كردم بگذريم هركي كه از اول خونده باشه داستان وميدونه ولي براي مرور خاطرات مينويسم. اصرار يكي از اقوا...
ادامه مطلب
ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ …. ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ …! ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﻰ ﺍﻣﺎ ﺣﯿﻒ ! ﻫﻤﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ و کپی میکنند ﻭ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ ! ...
ادامه مطلب
دیروز عصر دوستم که خیلی هم باهم جیک وپیک داریم اومد خونه ،اون از عشقش برام تعریف میکرد واتفاقاتی که براش افتاده دست خودم نبود کشیده شدم به چند سال قبل بش گفتم باید پاش وایسی اگرنه نابود میشی میفهمی نابود درسته کسی از ظاهرت هیچی نمیفهمه اماخودت که داری ذره ذره اب میشی ،به خودش گفتم انشاالله که بهم برسید من فقط غبطه میخورم ومیگم خوشا به حالت فقط همین. نباید خودم را درگذشته غرق کنم به قول خودش خوب که میگذره اما گذشته انگار چسبیده به آینده نامعلوم ... دستم خالیست از بودنِ تو؛ اما دلم، تا دلت بخواهد؛ از تو، پُر است ...! ...
ادامه مطلب
دیروز دوستم زنگم زد کلی برام تعریف کرد از اومدنش به محل کارش اما با آب وتاب چقدرم چسبید شب رفتم خونشون چقدر خوشحال بود یکی از اقوام عشقش خبر اورده که قراره بعد عید قربون بفرستن.. چقدر خوب شب که نتونستم خوشحالیمو ابراز کنم اسماجان خیلی خوشحالم انشاالله که خبر موثقه دیگه خدا داره جواب صبرتو میده خدایا شکرت که دوست عزیزم به عزیزش میرسه انشاالله که خوشبخت بشی وهمیشه دلت شاد شاد شاد باشه...
ادامه مطلب
هرچند كه پي نوشت را بايد در پايان همان پست نوشته شود ،ولي خوب اينجوري دوست داشتم.. پي نوشت نظراتي كه اقاي "...." خان ميگذارند دريكي از پستهايم برايت نوشتم كه دوست دارم نويسنده دوم بشي يا حداقل حرفي يا خاطره اي داري را برام تو نظرات بزاري اما جوابي ندادي در ثاني نظراتت زيباست برايش هزارن حرف دارم وبعضي هايش هم... ...
ادامه مطلب
مبارك مبارك ......
ادامه مطلب
شب جمعه به دعوت دوستم وخانوادش والبت اقاشون ()اره خب ديگه شدند همسريه همديگه مردم شانس دارن () ،دلخورنشو شوخي كردم به قول خودش حق به حق دار رسيد ماهم كه حقمون نبود نرسيديم...بالاخره جمعه شب خونه دوستم رفتيم وبعد يه ساعت خانواده اقا تشريف آوردند.خانواده دوستم سنگ تمام گذاشتند .خانواده اقاهم كلي عروسو تحويل ميگرفتن ،موقع شام دوكبوتر عاشق بعد اين همه وقت به دور از همه رفتن يه جاي دنج واسه خودشون صفا كنند .بهتون از صميم قلب تبريك ميگم واميدوارم هميشه و در همه موقعيتهاي زندگي عاشقانه باشيد به اميد روزهاي شاد...
ادامه مطلب